خرید بک لینک

ساعت نه و سی و دو دقیقه است . حس می کنم مدرسه دختر را باید عوض کنم . حس می کنم بدبیاری و بدشانسی دارم . نگرانم . می ترسم . همش احساس عقب ماندگی دارم . همش فکر می کنم یه چیزهایی هست که من نمی دونم . همسر ملحفه تخت را کشید و تخت را مرتب کرده و رفته و این نگرانم می کنه و لوبیا پلو هم آورد و این نگرانم می کنه

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:15

خدا رو شکر مادر دوست بچه زنگ زد و گفت کلاس امروز تشکیل میشه و درباره کلاس ها گفت

خدا رو شکر . یادم رفت برای چی می خواستم شکر کنم . حال دلم بدجور بد هست . خدا رو شکر مسافرت رفتیم و توی مسافرت دوام آوردیم . ماهی کپور . ماشین لباسشویی و شستن لباس ها و پهن کردن . خیس شدن . من رفتم سر کلاس . از استادش زیاد خوشم نیومد و باید چکار کنم . چه کلاسی برای ریاضیات بچه را ثبت نام کنم ؟

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 2:10

امروز دوشنبه 1403/6/26 احساس می کنم تو دور بد افتادم . دوره دانشگاهم عالی بود و 14سال اول زندگی

ساعت نه و سی و دو دقیقه است . حس می کنم مدرسه دختر را باید عوض کنم . حس می کنم بدبیاری و بدشانسی دارم . نگرانم . می ترسم . همش احساس عقب ماندگی دارم . همش فکر می کنم یه چیزهایی هست که من نمی دونم . همسر ملحفه تخت را کشید و تخت را مرتب کرده و رفته و این نگرانم می کنه و لوبیا پلو هم آورد و این نگرانم می کنه

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 2:10

امروز چهارشنبه 18 مهر 1403 و همه چیز عالی پیش میره .

آکواریوم را داره تمیزه می کنه همسر عزیز و با من هم حرف نمی زنه و نمی دونم دلیل این حال بدی های همسر چه هست ؟ صاحبخانه هم زنگ زده و کلی بالا برده است و باید چکار کنم ؟ دو سال اینجا بودیم و کلی استفاده کردم و بهتر هم استفاده می کنیم به امید خدا و همه چیز عالی است

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 2:10

خدا رو شکر . یادم رفت برای چی می خواستم شکر کنم . حال دلم بدجور بد هست . خدا رو شکر مسافرت رفتیم و توی مسافرت دوام آوردیم . ماهی کپور . ماشین لباسشویی و شستن لباس ها و پهن کردن . خیس شدن . من رفتم سر کلاس'>کلاس . از استادش زیاد خوشم نیومد و باید چکار کنم . چه کلاسی برای ریاضیات بچه را ثبت نام کنم ؟

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:41

دقیقا پیدا کردم که تمام مشکلات را کی بوجود می آره ولی به خاطر چندین رابطه نمی دونم که باید چکار کنم و راه حل چیه ؟

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:41

دختر باید برنامه داشته باشه . دیروز رفتم پول روسری را بگیرم و یک روسری مشکی خریدم . یادم رفت حساب و کتاب را بفرستم . نگرانم . دندانم درد می کنه و نمی دونم کجا برم برای دندانپزشکی

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:41

صبح زود دختر را بردم مدرسه . بعد رفتم به اون مال سر بزنم . بعد رفتم کتابخانه ببینم شرایطش چطور است . بعد رفتم یادگار . کامرانیه . روما سنتر و برف بود . شلوغ بود حکیم و تو ترافیک بدی ماندم . تونل نیایش رفتم . صدر . کامرانیه و برف بود و لیز بود . روما سنتر بسته بود . رفتم تجریش . رفتم امام زاده صالح . ماشین را توی پارکینگ پارک کردم و رفتم اونجا . بعد برگشتم . دنبال دختر رفتم . اومدم خانه . همسر زنگ زد و خوابم میاد . سه تا نان تست خوردم . با تخم مرغ آبپز و گوجه فرنگی و خامه و مربا و کمی کره . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:51

همش فکر می کنم کجای کارم اشتباه هست و چیو بقیه می دونن که من نمی دونم . همش نگرانم که نکنه دیر متوجه بشم و بدخواهی اطرافیانم هم داره روانم رو بهم می ریزه و اگه همسر تحت تاثیر قرار نمی گرفت مشکلی نداشتم .همسر زنگ زده که پسر بیاد خونه . باز الان سر سحری خوردن شروع کرد از من ایراد گرفتن . این که تو نمی تونی و تو بلد نیستی و بچه رو تو گارد داره و از این مزخرفاتی که روان من رو بهم می ریزه و روان خانواده هم بهم می ریزه و میدونم که حرف خودش نیست و کی روش تاثیر داره و خودش هم روحش خبر نداره و من دارم اذیت میشم . خانواده داره اذیت میشه وراه حل پیدا نمی کنم و چطور راه حل مشکلم رو پیدا کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:51

لرزش ماهیچه های دستم را حس می کنم .لرزش قلب و ماهیچه های بدنم رو حس می کنم . حال بدیم رو حس می کنم

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:51

دختر گشنه هست و همسر غذا نمی خواد . این چه وضعی هست . میل ندارم . ساعت سه است . با دست نه با دستمال داریم . اینهمه بدخواهی از کجا میاد ؟ میگه . میگه ظرفیت من پر هست ؟ چه ظرفیتی ؟ باید چکار کنم ؟ از دیشب حالت بد هست . از اتاق اومدم بیرون مسیرم عوض شده .

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 17:29

آیا بگم ؟ حالم درست نیست . ولم کن . برو غذا بخور . اینهمه درد . اینهمه مشکل . چه اتفاقی داره می افته ؟ دوران بارداری . محضر . چه باید بکنم ؟ مشکل چیست ؟ چه حرف هایی زده میشه ؟ سالگرد پدر و حرف پسر و این که من باید کنار پسر باشم و این حرف را گفته بودن به پسر و کباب دیگی هم دوست ندارم بخورم .

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 17:29

صبح زود دختر را بردم مدرسه . بعد رفتم به اون مال سر بزنم . بعد رفتم کتابخانه ببینم شرایطش چطور است . بعد رفتم یادگار . کامرانیه . روما سنتر و برف بود . شلوغ بود حکیم و تو ترافیک بدی ماندم . تونل نیایش رفتم . صدر . کامرانیه و برف بود و لیز بود . روما سنتر بسته بود . رفتم تجریش . رفتم امام زاده صالح . ماشین را توی پارکینگ پارک کردم و رفتم اونجا . بعد برگشتم . دنبال دختر رفتم . اومدم خانه . همسر زنگ زد و خوابم میاد . سه تا نان تست خوردم . با تخم مرغ آبپز و گوجه فرنگی و خامه و مربا و کمی کره . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 17:29

باز همسر بهم ریخته است . باز من رو بهم ریخته است و باید چکار کنم ؟

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 2:49

مریم اینجاست و من گرفتم خوابیدم و دختر هم خوابید و فقط تست تصویری زد . چقدر این خوابه خوب بود . همسر نیست و گفتم که به مشاور چه پیام داده و گفتم که حساب و کتاب طلا ها را بیار و دلم غصه داره و احساس بدی دارم .

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 2:49

صفحه بندی