امروز دوشنبه 1403/6/26 احساس می کنم تو دور بد افتادم. دوره دانشگاهم عالی بود و - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 16:15
ساعت نه و سی و دو دقیقه است . حس می کنم مدرسه دختر را باید عوض کنم . حس می کنم بدبیاری و بدشانسی دارم . نگرانم . می ترسم . همش احساس عقب ماندگی دارم . همش فکر می کنم یه چیزهایی هست که من نمی دونم . همسر ملحفه تخت را کشید و تخت را مرتب کرده و رفته و این نگرانم می کنه و لوبیا پلو هم آورد و این نگرانم ...
خدا رو شکر مادر دوست بچه زنگ زد و گفت کلاس امروز تشکیل میشه و درباره کلاس ها گفت - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 2:10
خدا رو شکر مادر دوست بچه زنگ زد و گفت کلاس امروز تشکیل میشه و درباره کلاس ها گفت خدا رو شکر . یادم رفت برای چی می خواستم شکر کنم . حال دلم بدجور بد هست . خدا رو شکر مسافرت رفتیم و توی مسافرت دوام آوردیم . ماهی کپور . ماشین لباسشویی و شستن لباس ها و پهن کردن . خیس شدن . من رفتم سر کلاس . از استادش زی...
امروز دوشنبه 1403/6/26 احساس می کنم تو دور بد افتادم . دوره دانشگاهم عالی بود و - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 2:10
امروز دوشنبه 1403/6/26 احساس می کنم تو دور بد افتادم . دوره دانشگاهم عالی بود و 14سال اول زندگی ساعت نه و سی و دو دقیقه است . حس می کنم مدرسه دختر را باید عوض کنم . حس می کنم بدبیاری و بدشانسی دارم . نگرانم . می ترسم . همش احساس عقب ماندگی دارم . همش فکر می کنم یه چیزهایی هست که من نمی دونم . همسر م...
امروز چهارشنبه 18 مهر 1403 و همه چیز عالی پیش میره . - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 2:10
امروز چهارشنبه 18 مهر 1403 و همه چیز عالی پیش میره . آکواریوم را داره تمیزه می کنه همسر عزیز و با من هم حرف نمی زنه و نمی دونم دلیل این حال بدی های همسر چه هست ؟ صاحبخانه هم زنگ زده و کلی بالا برده است و باید چکار کنم ؟ دو سال اینجا بودیم و کلی استفاده کردم و بهتر هم استفاده می کنیم به امید خدا و هم...
خدا رو شکر مادر دوست بچه زنگ زد و گفت کلاس امروز تشکیل میشه و درباره کلاس ها گفت - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 5:41
خدا رو شکر . یادم رفت برای چی می خواستم شکر کنم . حال دلم بدجور بد هست . خدا رو شکر مسافرت رفتیم و توی مسافرت دوام آوردیم . ماهی کپور . ماشین لباسشویی و شستن لباس ها و پهن کردن . خیس شدن . من رفتم سر کلاس'>کلاس . از استادش زیاد خوشم نیومد و باید چکار کنم . چه کلاسی برای ریاضیات بچه را ثبت نام کنم ؟ ...
راه حل چیه ؟ میگه من می برمت که فلانی را ببینی ؟ این یعنی چی ؟ - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 5:41
دقیقا پیدا کردم که تمام مشکلات را کی بوجود می آره ولی به خاطر چندین رابطه نمی دونم که باید چکار کنم و راه حل چیه ؟
ساعت دو و بیست و نه دقیقه و دختر رو باید نه و نیم بیدار می کردم و امروز کلاس ریاضی و برنامه نویسی - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 5:41
دختر باید برنامه داشته باشه . دیروز رفتم پول روسری را بگیرم و یک روسری مشکی خریدم . یادم رفت حساب و کتاب را بفرستم . نگرانم . دندانم درد می کنه و نمی دونم کجا برم برای دندانپزشکی Adblock test (Why?)
امروز شنبه چهاردهم بهمن . رفتم کتابخانه جدید را سر زدم . یکم خیابان گردی . بعد روما سنتر و امامزاده - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 1:51
صبح زود دختر را بردم مدرسه . بعد رفتم به اون مال سر بزنم . بعد رفتم کتابخانه ببینم شرایطش چطور است . بعد رفتم یادگار . کامرانیه . روما سنتر و برف بود . شلوغ بود حکیم و تو ترافیک بدی ماندم . تونل نیایش رفتم . صدر . کامرانیه و برف بود و لیز بود . روما سنتر بسته بود . رفتم تجریش . رفتم امام زاده صالح ....
امروز دوشنبه ششم فروردین 1403 .نگران تراز دختر هستم .ترازش اومده بالا و درصدش بالای 50 شده - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 1:51
همش فکر می کنم کجای کارم اشتباه هست و چیو بقیه می دونن که من نمی دونم . همش نگرانم که نکنه دیر متوجه بشم و بدخواهی اطرافیانم هم داره روانم رو بهم می ریزه و اگه همسر تحت تاثیر قرار نمی گرفت مشکلی نداشتم .همسر زنگ زده که پسر بیاد خونه . باز الان سر سحری خوردن شروع کرد از من ایراد گرفتن . این که تو نمی...
18 درصد و فاجعه و یاد دیروز افتادم پسر می گفت من فقط یه تیپ کار می کنم و 80 و 20 - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 1:51
لرزش ماهیچه های دستم را حس می کنم .لرزش قلب و ماهیچه های بدنم رو حس می کنم . حال بدیم رو حس می کنم
ساعت دو چهل و یک دقیقه است .امروز سیزدهم بهمن 1402/11/13 - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 17:29
دختر گشنه هست و همسر غذا نمی خواد . این چه وضعی هست . میل ندارم . ساعت سه است . با دست نه با دستمال داریم . اینهمه بدخواهی از کجا میاد ؟ میگه . میگه ظرفیت من پر هست ؟ چه ظرفیتی ؟ باید چکار کنم ؟ از دیشب حالت بد هست . از اتاق اومدم بیرون مسیرم عوض شده . Adblock test (Why?)
طرف زنگ زد و گفت دارم میرم ایرانمال و بعد همسر بهم ریخت و باید چکار کنم ؟ توی دو راهی هستم برای گفتن - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 17:29
آیا بگم ؟ حالم درست نیست . ولم کن . برو غذا بخور . اینهمه درد . اینهمه مشکل . چه اتفاقی داره می افته ؟ دوران بارداری . محضر . چه باید بکنم ؟ مشکل چیست ؟ چه حرف هایی زده میشه ؟ سالگرد پدر و حرف پسر و این که من باید کنار پسر باشم و این حرف را گفته بودن به پسر و کباب دیگی هم دوست ندارم بخورم . Adblock ...
امروز شنبه چهادرهم بهمن . رفتم کتابخانه جدید را سر زدم . یکم خیابان گردی . بعد روما سنتر و امامزاده - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 17:29
صبح زود دختر را بردم مدرسه . بعد رفتم به اون مال سر بزنم . بعد رفتم کتابخانه ببینم شرایطش چطور است . بعد رفتم یادگار . کامرانیه . روما سنتر و برف بود . شلوغ بود حکیم و تو ترافیک بدی ماندم . تونل نیایش رفتم . صدر . کامرانیه و برف بود و لیز بود . روما سنتر بسته بود . رفتم تجریش . رفتم امام زاده صالح ....
امروز بیست و ششم دیماه 1402/10/26 پسر پریشب اومد خانه . دختر برادر شوهر امروز اومد . همسر حالش بد هس - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 2:49
باز همسر بهم ریخته است . باز من رو بهم ریخته است و باید چکار کنم ؟
رفتم باشگاه و بعد دختر را بردم خونه دوستش که کاردستی درست کنن - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 2:49
مریم اینجاست و من گرفتم خوابیدم و دختر هم خوابید و فقط تست تصویری زد . چقدر این خوابه خوب بود . همسر نیست و گفتم که به مشاور چه پیام داده و گفتم که حساب و کتاب طلا ها را بیار و دلم غصه داره و احساس بدی دارم . Adblock test (Why?)
امروز باشگاه نرفتم . امروز کلی برنامه نوشتم تو برگه ماهانه و تو برگه هفتگی و توی دفتر برنامه ریزی - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 2:49
چقدر حس خوبی داشت یادآوری هفته ای که گذشته بود و نوشتن کارهایی که کرده بودم . زود رفتم غذای پرنده خریدم و رفتم دنبال دختر . اومدم خانه . لباس شستم . ماشین ظرفشویی را مرتب کردم . کلاس دختر برگزار شد . پرنده ام دو تا تخم بالای کتابخانه گذاشته است. ماکارونی درست کردم . دختر از پول های خودش خرج کرده بود...
ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ [به آنان گويند] با سلامت و ايمنى در آنجا داخل شويد سوره ۱۵: الحجر - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:47
ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ به آنان گويند با سلامت و ايمنى در آنجا داخل شويد سوره ۱۵: الحجر آیه 46
این گفته را ببین : دوستم تو سن بیست و دو سالگی ناراحت بود و اومد گفت که پدرش رو زده است - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:47
مشاور با من هماهنگ کرد برای برنامه ریزی و گفت که اصلا کار نداشته باش و به کارهای خونه برس و به من برس و از صبح جواب تلفن را نمی دهد . و بهش گفتم که هیچی نمی فهمی و حماقتت از اینجا تا کره ماه هست و رفت وبرگشت. Adblock test (Why?)
دختر را بردم برای این که تستی بگیرن ازش و استوری هم گرفتن . چقدر حال دلم بد هست . - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:47
اومدم خونه و دختر بهانه غذا را گرفت و غذا نخورد . من براش سوسیس نگرفتم و ساندویج هم نگرفتم .
امروز رفتم پاسخنامه قلمچی را گرفتم . از بانک زنگ زدن که کیف دختر پیدا شده است - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:09
باید بیشتر برم اونجا . اتفاق های خوب میوفته . چقدر خوب شد که کیف پیدا شده است . کجا بنویسم خوب هست ؟ یادم نره محل هایی که می نویسم .