از صبح ديروز جمعه
دختر سرفه مي كرد و سرفه هاش رو مي شمورد و ساعت سه و نيم شب من رو بيدار كرد و گفت دلش درد مي كنه و شام هم بهش مي دادم دل درد داشت و عصر فرستادمش حمام و خودش را شست و دوش آب سرد گرفت ميلرزيد و همسر ميگه به دكتر بگو دوش آب سرد رفته و ديشب
تب زياد داشت و شياف براش زدم و ساعت
هفت هم شياف براش زدم و ب
از تبش پايين نمي اومد و همسر مي گفت بچه رو مي بردي درمانگاه بيمارستان تخت جمشيد و كلي من رو ترسوند بابت پارك ماشين تو ميدون نبوت و مي گفت پولت رو بگير و بچه مريض رو ببر درمانگاه عظيميه كه دكتر متخصص داره و اين رفتارهاش حالم رو بد مي كنه و چطور به خودش اج
ازه ميده تو كوچكترين كارها هم دخالت كنه و برادر وسطيش خوب شناخته اش و برادر بزرگ بايد مثل برادر وسطيش رفتار كنه و من هم همينطور و نبايد يادم بره و سوپ هم درست كنم و براش
از ناندوز غذا گرفتم و پسر بايد برنامه ريزي كنه و نگران درس ه هستم كه
دختر سر
كلاس نبوده و دارو هايش را هم بدهم و الان خوابيده و
تبش هم پايين آمده و خودم هم قرص بخورم و برنامه
هفتگيم را هم بنويسم
دختر را بردم مدرسه و عكس گرفت از سفره هفت سين
برچسب:
نویسنده: علی حسینی
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 19:37