پسر را بردم آزمون مبتکران بدهد و به همسر زنگ زدم تقصیر تو هست که وظیفه تو می افته گردن من و من باید جور نبود تو را بکشم و الان دختر رنگ زد و دنبال پسر بروم و آزمون گزینه
دو هست یا نه و کارواش را چه کنم و مامان همسر خودش بیاد و باباجونی حمام هست و طول میکشه تا آماده شود و خونه مرتب کردن کمی میخواد و دختر گشنه هست و ماشین را کارواش نبردم و مهرنوش تمیز کنه و این چهار
شنبه می آید و همسر این همه دغدغه داره و مسئولیت به این بزرگی را هم به عهده بگیره و یک آدم چقدر می تونه احمق باشه که سرنوشت بچه را بازیچه افکار خودش بکنه و این ضربه هایی که از همسر میخورم بی نهایت است و یادم افتاد باید برم سوالات گاج رو هم لگیرم و نمی
دونم گزینه
دو هم بوده یا نه و موبایلپسر دست من هست و باز توی لب تاپ بود و چقدر حریص است و وظیفه من چیست با این شرایطی که من دارم و با این طرز فکرهایی که همیر داره و چطور خودم و پسر را نجات بدهم و من وقتی باپشتیبان ها حرف می زنم می فهمم که همسر چقدر عقب هست و بهش بر میخوره اگه بهش بگیم تو یک عقب افتاده هستی که فکر می کنه همهچی را می
دونی و شاید من هم یک عقب لفتاده ان که مهارت برخورد با همسر و بچه ها رو نمی
دونم و چجوری بگم
برچسب:
نویسنده: علی حسینی
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 19:37