ديشب همسر با يك بادكنك قلب اومد خونه و خبر نداشت ولنتاينه و دوستش پيشنهاد داده بود كه بادكنك را بخره و اولش من تعجب كرده بودم كه اينو كي بهش داده و قبض تلفنم داده شد و پرينت مسعودي را برايم بريزد و عبدالملكي و حمام بروم و مبتكران را هم ببرد و پسر فيزيك نخوند و بونامه ريزي مانده است و كاش ثريا بيايد و يا بيرانوند و چه كنم ، خدايا كمك و خونه بايد عوض شود و ديروز خانه را كمي مرتب كردم و نبودش بچه ها رو اذيت مي كند و برادر اصفهان مانده يك
هفته و دخترش هم و چطور مي توانن از آقايون استفاده كنند و چرا من نمي تونم و مشكل من كجاست و باله دختر را چه كنم من و چرا پيام نمي دهم و داريم وقتمون رو از دست مي دهيم و همسر هم دير مي آيد
برچسب:
نویسنده: علی حسینی
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 19:37