امروز تازه فهميدم چرا پسر اصرار داشت خودش بره دكتر و من نفهميدم و حتما با نگار قرار داشته و
خواب ديدم همسر قيافه اش هم يادم هست و چقدر تو
خواب دردسر كشيدم و كنفرانس دختر و كادو كردن جايزه و رفتن پيش آقاي مدير و بردن برگه پيش خانم مدير و انجام تكاليف و پيدا كردن شانسي منبع كنفرانس و كپي كردن و حرصي كه دختر داد و مي گفت حفظ نمي شوم و احتمال مي دم كه تكاليف دختر را نديده باشه و بايد مدرسه بياد همسر و نمي دونم ديكته نوشته يا نه ؟ و حرف مينا كه همسر خيلي صبوره و معذرت خواهي كرده بود بابت فرشيد ، و برادر را
ديدم و چتر و دستمال و جوراب را گرفتم و چقدر دلخورم ، خيلي و ماشين را همسر نبرد و رفتم قلمچي و رفتم مقوا خريدم يه جا دوازده خريدم و يك جا چهار و نهصد و پرينت رنگي هم گرفتم و هايپر مي جايزه خريدم با كاغذ كادو و آب معدني و سرم الان بهتر است و فكر مي كنم به خاطر گشنگي هست و پسر موبايل را از كيفم برداشته بود و آدامس را هم گرفتم و به خانم دختر بگويم همه تكاليف نوشته بودند و ما بايد از بقيه مي پرسيدم و توسايت بود و نيازي نبود از بقيه بپرسم و تو گروه پيام بدم ، و درست كردن آدمك و چقدر هيجان دارم
برچسب:
نویسنده: علی حسینی
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 19:37