خدا رو شکر همسر جان دختر را برد پارک و دنبال دختر دختر عموش هم رفت . خدا رو شکر برنامه بیرون رفتن پسر کنسل شد و پسر ماشین را بیرون می برد به شدت من نگران می شم و بیشتراین حال بدی من به خاطر تصادفی کوچکی بود که درراه رفتن به باغ دوست پسر اتفاق افتاد و این حال بدی های من به خاطر اون خاطره بود و به خاطر اون اتفاق . الان هم احساس مسمومیت دارم و دل درد و فکر می کنم اون گوشت چرخکرده ی مانده حالم را بد کرده 1 . 1 دیگر برای خودم رنج نیافرینم . الان خیلی وقت هست که زیست نخونده ام . تمام آرزوهایم رو دست نیافتنی می بینم . هراس ها و نگرانی ها در من بیدار شده . این که نمی شود دیگر پسر را تنها ول کرد . باز خدا رو شکر اسکیپ روم تعطیل شد . یعنی خدا خودش کارها را درست می کنه . پس باید همه چی را به خدا واگذارکرد . خدا خودش بهترین نگهبان است
با اون شخص تماس بگیره و ابراز علاقه کنه . اون خانم با اون شخص تماس گرفت و به بهترین شکل ابراز علاقه کرد .سختیها فقط برای من نیست.
چطور سارا روخ و جان من رو می خوره . هرگز مضطرب نشوید .
نفوذ کلام . بخش هفتم . عامل ترس و نگرانی توی ضمیر ناخودآگاه انسان جا خوش می کنه . علم متافیزیک چی هست و نگرانی های خودش را فراموش کرد . پول داریم . چشمامون را به سوی مسائل جدید باز کنیم . ما وسیله هستیم برای رسیدن به اهداف و موفقیت ها .
برچسب:
نویسنده: علی حسینی