ساعت دو و بيست و پنج دقيقه و
دختر گفت خانم برگه دفتر را كنده و برده پيش آقاي مدير و تكاليف روز چهارشنبه را همه رو انجام داده و روش تدريس بلد نيستي و با زور تكاليف داري بچه ها رو راه ميندازي الان دوره تكليف زياد گذشته و همه رو عصبي مي كني و برم آب معدني بخرم و دنبال پسر برم و كارهاي كنفرانس را انجام بده و همش نگران اين
هست كه تا آخر بچه چطور ميخواد بالا بره و از الان بايد سخت بگيرم و بيشتر نگران بد بارآمدن بچه
هست تا و نگران پرستيژ
هست ، فكر مي كنه بچه با زياد تكليف نوشتن ميتونه مطلب ياد بگيره و روش تدريس هاي زياد اومده و بچه اگه زمينه نداشته باشه هيچي ، بچه رياضي رو ياد نميگره ، بايد جوري تدريس كنه كه همه ياد بگيرن ، و همسر هم بايد برن مينا اومد آدامس رو داد و رفتيم فلاكس رو آوردم و پول براي پسر ريختم و با همسر صحبت كردم درباره
دختر و الان كجا بايد برم و هاپر مي بهتر از همه جا
هست براي كادو خريدن و مقوا و دفتر و كتاب و مداد و بروم و آيا باله برود يا نه و نمي دانم ، و فردا را چه كنم
برچسب:
نویسنده: علی حسینی
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 19:37