امروز دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲/۸/۲۲ پرداختی قلمچی ، دندان پرشده ام افتاد ، الان کتابخانه هستم - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:09
ساعت نه و پنجاه و هفت دقیقه ، دختر بعد از پنج روز استراحت رفت مدرسه و صداش بد جور گرفته ، دیروز دختر با سعید و آقای اصفهانی و خانم بیرجندی کلاس برداشت ، دیروز دختر بدجور برای صداش ناراحت بود ونمیذاشت کلاس برگزار بشه ومعلم هم توجهی نداشت و کارش رومیکرد ، سعید از لحاظ بار علمی خیلی خوب هست ، فقط سرعت ...
به شدت دنبال راه حل هستم که چطور رفتار کنم با افرادی که برام بد میخوان و از نزدیکان وفامیل هستن ؟ - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:09
باز حال همسر بد شده است . پسر اومده برای ماشینش که تصادف کرده و مادر شوهر هم زنگ نزد برای عمل چشمش . الان به خود مادر شوهر زنگ بزنم ؟ همسر هم حرفی نزده و مادر شوهر هم حرفی نزده است . باید چکار کنم ؟ دیروز صبح برادر شوهر رفته پیشش و کارگاه هم نرفته است . این حجم از بدخواهی نگرانم می کنه و راه حل درست...
کتابخانه هستم . امروز یک شنبه شانزدهم مهر ماه 1402/7/16 . - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 15:41
ساعت یازده و چهل و دو دقیقه است . نخودچی میخورم با کشمش سبز و خرما و آب جوش و ماگ کوچولو . برنامه ریزی می کنم برای قبول شدن تیزهوشان دختر و این سخت هست که همش تمرکز داشته باشم رو درس خوندن و خودم را با انگیزه نشون بدم و انگیزه ام را حفظ کنم . سخت هست خودم رو آپدیت نگه دارم . سخت هست که ریاضی یاد بگی...
باز دو ماه یادم رفت بنویسم اینجا و چی میشه که یادم میره که یه جایی هست که می تونم بنویسم - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 15:41
خسته هستم اضطراب موقعیت دارم . نگران پسر هستم که نیست . نگران دختر هستم برای کلاس تیزهوشانش . نگران همسر هستم توی کارگاه و اینهمه نگرانی حالم رو بد می کنه . نگران دوست دختر که اون رفتار را داره با دختر. نگران رفتار اون خانم هندی و نگران توانایی ها و مهارت هایم و نگران فامیل . نگران ارث . نگران درامد...
برای شب یلدا نذاشت همسر بره.برای تولد دختر نذاشت غذا بپزم. برای سال تحویل.سرویس مدرسه.مسافرت شمال - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:14
برای'>برای روزهای تعطیل . برای عقد دختر برادر و کادو خریدن . برای عروسی دختر برادر و اینهمه رنج غذاب . هدفش چیه ؟ من از کی می تونم کمک بگیرم ؟ چیو باید بدونم ؟ چیو باید بدونم ؟ اینهمه بغض از کجا میاد ؟ ماجرای چشمم . ماجرای مهریه . ماجرای زردی دختر. ماجرای های زیادی هست . ماجرای زمین شمال . اینهمه بد...
تصادف ماشین پسر . رفتن پرنده و سوختن پا پرنده . شکستن ظرف ها . سوختن کولر . برق گرفتگی آقای برق کار - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:14
احساس نگرانی شدید دارم . نمی دونم چطور زندگیم رو کنترل کنم ؟ این روان همسر که اینهمه بهم میریزه و یهو خوب میشه و یهو بد می شه . ماشین خریدن پسر . موبایل پسر . تعمیر ماشینش . ماشین عمو . تولد اون در فرحزاد . نگفتن به ما . پول از پدرش گرفته . پسرعمو رفته . عروسی برادرزاده . حال عموی عروس . اینهمه دغدغ...
امروز سه شنبه 1402/4/20 فردا آغاز کلاس های هوش و زبان و امروز کلاس را کنسل کرد مادر دوست دختر - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:14
دختر هنوز نمیذاره که با هم درس کار کنیم و این به شدت من رو نگران می کنه آزمون تعیین سطح قلم چی و تکالیف زبان و پیش خوانی درس زبان . و پنج شنبه تولد و جمعه آزمون ها من و دختر Adblock test (Why?)
جمعه یازدهم تیر 1400 . آیا واقعا اون داره زندگی من رو نابود می کنه یا به خاطر نحسی امروز بود - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 16:15
آیا واقعا اونا باعث شدن که این بلا سر پسر نازنینم بیاد . چرا احساس گناه دارم . چرا نمی تونم خودم را آرام کنم . کجا برم به کی نیاز دارم . کنکور را بپرسن چه بگویم ؟ چرا این افکار در ذهنم می چرخه . حالا ناراحت هستم که چرا افکار ناراحت کننده دارم و افکار را نمی تونم کنترل کنم که این اتفاقات بد برایم می ...
امروز جمعه 1400/5/22 - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 16:15
تهی شدن از درون را احساس می کنم . خطر را احساس می کنم . تنهایی را احساس می کنم . بلد نبودن را احساس می کنم . سادگی خودم را هم احساس می کنم . بازیچه دست بودن را احساس می کنم و کاری از دستم بر نمیاد . چقدر اون مشاور تونست کمک کنه . چقدر نشون داد که چقدر عقب مانده هستیم . چقدر تحت تاثیر دیگران بودم . چ...
ساعت پنج و چهل و هشت دقیقه است . چطور پوست کلفت باشم ؟ - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 16:15
خدا رو شکر همسر جان دختر را برد پارک و دنبال دختر دختر عموش هم رفت . خدا رو شکر برنامه بیرون رفتن پسر کنسل شد و  پسر ماشین را بیرون می برد به شدت من نگران می شم و بیشتراین حال بدی من به خاطر تصادفی کوچکی بود که درراه رفتن به باغ دوست پسر اتفاق افتاد و این حال بدی های من به خاطر اون خاطره بود و به خا...
تمام مادر ها تکالیف بچه ها را در گروه فرستاده اند - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:14
وقت تلف کردن هست تکالیفی که خانم معلم دختر می دهد و بدم میاد ازش
دوم عید همسر رفت سر کار درحالی که قول داده بود کل عید برنامه پسر را می ریزه - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:14
عصبانی هستم و از این که همسر بازیچه دست هست و برادر وسطی برای همه تعیین و تکلیف می کنه ناراحتم . بردار بزرگه نرفت و قراره بعد از تعطیلات بره پیششون . حالم بد میشه برادر شوهر یا خیلی از آدم های دیگه وق
وی پی انم را شارژ کنم و یا وی پی ان پیدا کنم - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:14
دختر ساعت یازده تا یک و چهار تا هفت باید تکالیف انجام بدهد . من ظهر خوابیدم و امروز کلی کار انجام دادم و برگه های پیک نوروزی را چاپ کردم و دختر ایت الکرسی کار کرد و اسموتی موز و شیر درست کردم و اسموتی
کیک موز یک تخم مرغی تو فر هست وپسر ساعت هفت پاشد و درس می خونه - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:14
تکالیف دختر روی روانم هیت ، برگه سبزها ، پیک نوروزی ، تصحیح تکالیف ، نقاشی دست و فرستادن تکالیف به خانم فرضی ، حفظ آیت الکرسی
کتاب صوتی زندگی حضورمندانه عالی بود وگوش بدم - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:14
زبان عربی را با دولینگو دارم حسابی یاد میگیرم و بسیار عالی هست
تکالیف دختر را فرستادم برای معلمشر فرستادم ، گلو درد دارم و شیاف گذاشتم - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:14
همسر عزیزم از صبح داره توخونه راه میره و کار انجام میده و املت با قارچوپنیر درست کرد و کتاب ها را برداشت
دیروز همسر تعریف می کرده که داشته سیر می خورده و خانم حسابدار گفته وای نگفتم دیگه اینجور سیر بخور وق - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
درست یاد کارهای اون منشی قبلی افتادم و یاد کارهای تمام خانم های اطرافم که چطور با این روش بقیه رو کنترل می کنن و چطور هر کاری که دلشون می خواد می کنن و بعد با یک لبخند همه همه چیز را فراموش می کنن و البته این توانایی هاشون رو می رسونه
نگرانم بابت این که چیزهای لازم رو در زمان لازم نمی دونم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
چطور خودم رو از نگرانی در بیارم ؟ به راحتی با تازه ها منطبق می شوم . من زندگی گذشته ،حال و آینده ام را می پذیرم .من با محبت و شادی می بینمچشم نماینگر توانایی به وضوح دیدن گذشته و حال و آینده استدیدن خ
من نیاز به کامل و بی نقص بودن را رها می کنم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
من نیاز به کامل و بی نقص بودن را رها می کنم . من در آرامشم و خود را به همین صورت که هستم دوست دارم و تایید می کنم . من با چشم محبت نگاه می کنم و می دانم راه حلی هماهنگ وجود دارد و من اکنون آن را می پذیرم .
فرصت های طلایی در هر گوشه و کنار ، منتظر من هستند - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
درراهم پله هایی هست که مرا به موفقیت های عظیمتر می رساند فرصت های طلایی در هر گوشه و کنار ، منتظر من هستند من به دور پیروزی افتادم