ساعت نه و پنجاه و هفت دقیقه ، دختر بعد از پنج روز استراحت رفت مدرسه و صداش بد جور گرفته ، دیروز دختر با سعید و آقای اصفهانی و خانم بیرجندی کلاس برداشت ، دیروز دختر بدجور برای صداش ناراحت بود ونمیذاشت کلاس برگزار بشه ومعلم هم توجهی نداشت و کارش رومیکرد ، سعید از لحاظ بار علمی خیلی خوب هست ، فقط سرعت ...
باز حال همسر بد شده است . پسر اومده برای ماشینش که تصادف کرده و مادر شوهر هم زنگ نزد برای عمل چشمش . الان به خود مادر شوهر زنگ بزنم ؟ همسر هم حرفی نزده و مادر شوهر هم حرفی نزده است . باید چکار کنم ؟ دیروز صبح برادر شوهر رفته پیشش و کارگاه هم نرفته است . این حجم از بدخواهی نگرانم می کنه و راه حل درست...
ساعت یازده و چهل و دو دقیقه است . نخودچی میخورم با کشمش سبز و خرما و آب جوش و ماگ کوچولو . برنامه ریزی می کنم برای قبول شدن تیزهوشان دختر و این سخت هست که همش تمرکز داشته باشم رو درس خوندن و خودم را با انگیزه نشون بدم و انگیزه ام را حفظ کنم . سخت هست خودم رو آپدیت نگه دارم . سخت هست که ریاضی یاد بگی...
خسته هستم اضطراب موقعیت دارم . نگران پسر هستم که نیست . نگران دختر هستم برای کلاس تیزهوشانش . نگران همسر هستم توی کارگاه و اینهمه نگرانی حالم رو بد می کنه . نگران دوست دختر که اون رفتار را داره با دختر. نگران رفتار اون خانم هندی و نگران توانایی ها و مهارت هایم و نگران فامیل . نگران ارث . نگران درامد...
برای'>برای روزهای تعطیل . برای عقد دختر برادر و کادو خریدن . برای عروسی دختر برادر و اینهمه رنج غذاب . هدفش چیه ؟ من از کی می تونم کمک بگیرم ؟ چیو باید بدونم ؟ چیو باید بدونم ؟ اینهمه بغض از کجا میاد ؟ ماجرای چشمم . ماجرای مهریه . ماجرای زردی دختر. ماجرای های زیادی هست . ماجرای زمین شمال . اینهمه بد...
احساس نگرانی شدید دارم . نمی دونم چطور زندگیم رو کنترل کنم ؟ این روان همسر که اینهمه بهم میریزه و یهو خوب میشه و یهو بد می شه . ماشین خریدن پسر . موبایل پسر . تعمیر ماشینش . ماشین عمو . تولد اون در فرحزاد . نگفتن به ما . پول از پدرش گرفته . پسرعمو رفته . عروسی برادرزاده . حال عموی عروس . اینهمه دغدغ...
دختر هنوز نمیذاره که با هم درس کار کنیم و این به شدت من رو نگران می کنه آزمون تعیین سطح قلم چی و تکالیف زبان و پیش خوانی درس زبان . و پنج شنبه تولد و جمعه آزمون ها من و دختر Adblock test (Why?)
آیا واقعا اونا باعث شدن که این بلا سر پسر نازنینم بیاد . چرا احساس گناه دارم . چرا نمی تونم خودم را آرام کنم . کجا برم به کی نیاز دارم . کنکور را بپرسن چه بگویم ؟ چرا این افکار در ذهنم می چرخه . حالا ناراحت هستم که چرا افکار ناراحت کننده دارم و افکار را نمی تونم کنترل کنم که این اتفاقات بد برایم می ...
تهی شدن از درون را احساس می کنم . خطر را احساس می کنم . تنهایی را احساس می کنم . بلد نبودن را احساس می کنم . سادگی خودم را هم احساس می کنم . بازیچه دست بودن را احساس می کنم و کاری از دستم بر نمیاد . چقدر اون مشاور تونست کمک کنه . چقدر نشون داد که چقدر عقب مانده هستیم . چقدر تحت تاثیر دیگران بودم . چ...
خدا رو شکر همسر جان دختر را برد پارک و دنبال دختر دختر عموش هم رفت . خدا رو شکر برنامه بیرون رفتن پسر کنسل شد و پسر ماشین را بیرون می برد به شدت من نگران می شم و بیشتراین حال بدی من به خاطر تصادفی کوچکی بود که درراه رفتن به باغ دوست پسر اتفاق افتاد و این حال بدی های من به خاطر اون خاطره بود و به خا...
عصبانی هستم و از این که همسر بازیچه دست هست و برادر وسطی برای همه تعیین و تکلیف می کنه ناراحتم . بردار بزرگه نرفت و قراره بعد از تعطیلات بره پیششون . حالم بد میشه برادر شوهر یا خیلی از آدم های دیگه وق
دختر ساعت یازده تا یک و چهار تا هفت باید تکالیف انجام بدهد . من ظهر خوابیدم و امروز کلی کار انجام دادم و برگه های پیک نوروزی را چاپ کردم و دختر ایت الکرسی کار کرد و اسموتی موز و شیر درست کردم و اسموتی
درست یاد کارهای اون منشی قبلی افتادم و یاد کارهای تمام خانم های اطرافم که چطور با این روش بقیه رو کنترل می کنن و چطور هر کاری که دلشون می خواد می کنن و بعد با یک لبخند همه همه چیز را فراموش می کنن و البته این توانایی هاشون رو می رسونه
چطور خودم رو از نگرانی در بیارم ؟ به راحتی با تازه ها منطبق می شوم . من زندگی گذشته ،حال و آینده ام را می پذیرم .من با محبت و شادی می بینمچشم نماینگر توانایی به وضوح دیدن گذشته و حال و آینده استدیدن خ
من نیاز به کامل و بی نقص بودن را رها می کنم . من در آرامشم و خود را به همین صورت که هستم دوست دارم و تایید می کنم . من با چشم محبت نگاه می کنم و می دانم راه حلی هماهنگ وجود دارد و من اکنون آن را می پذیرم .