من همه محدودیت های کهنه را رها می کنم
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
از موفقیت به موفقیت ، و از جلال به جلال رهسپارم از نشانه های کوچک آغاز کار به وجد در آیم . اکنون خیر و خوشی خود را از سرچشمه های منتظر و نامنتظر دریافت می کنم رها می کنم این عقیده را که استعدادها و تو
من با وقوف به اينكه هر آنچه بايد بدانم بر من آشكار خواهد شد ، و هر آنچه بدان نيازمندم ، در زمان و مك
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
من با وقوف به اينكه هر آنچه بايد بدانم بر من آشكار خواهد شد ، و هر آنچه بدان نيازمندم ، در زمان و مكان و به شيوه درست نزدم مي آيد ، به اين قدرت و به اين عقل اعتماد مي كنم .
تمدید کنکور هست و من هزار تا کار دیگه به غیر از کنکور پسر رو انجام می دم
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
از این که نمی تونم برای کنکور پسر قدمی بر دارم ناراحتم .نمی دونم چم شده و یاد مامان کیارش می افتم که چقدر به کنکورتسلط داره برعکس من و نمیدونم چطور خودم رو فرش نگه دارم قبلا تمام آزمون ها را می گرفتم
فال این لاو شدم با امکانات آیقون یازده و آی پد برای قدرتش تو یاداشت برداری و یاد آوری ها
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
بسیار قابلیت ایفون و آی پد بالا هست و قابل مقایسه با سامسونگ نیست
عادت نوشتنم از خیلی پیش بوده و این عادت معجزه من محسوب میشه
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:32
نمی دونم این عادت را از کجا یاد گرفتم احتمالا خواهرم باعث نوشتنم شده است و تا اونجایی که می دونم و آثارش هست من چندین دفتر از اتفاقاتی که برام افتاده دارم چه تو حاملگی هایم و چه بلاهایی که جاری سرم آورده و چه حماقت هایی که همسر داشته . چقدر معجزه می کرده نوشتن برایم و هنوز هم اعتقاد دارم که نوشتن بر...
وسايل مورد نياز كنفرانس گرما و سرما
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
پيام بدم به مامان آتوسا و مامان پارميدا و با معلمشون هماهنگ كنم ناهار كيانا و مقواي بزرگ و تكليف كيانا بطري آب يخ زده درست كنم و جاهاي مختلف كلاس بذاريم و بطري آب بخرم جايزه تهيه كنم روزنامه ديواري ، مقوا و برگه ها را بچسبونم تم روزنامه ديواري و متن كنفرانس دختر را پيدا كردم فلاسك آب بابا را بگيرم و...
حسابي عصباني هستم بابت معلم دختر ، كاملا رواني هست
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
ساعت دو و بيست و پنج دقيقه و دختر گفت خانم برگه دفتر را كنده و برده پيش آقاي مدير و تكاليف روز چهارشنبه را همه رو انجام داده و روش تدريس بلد نيستي و با زور تكاليف داري بچه ها رو راه ميندازي الان دوره
خواب بدي ديدم
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
امروز تازه فهميدم چرا پسر اصرار داشت خودش بره دكتر و من نفهميدم و حتما با نگار قرار داشته و خواب ديدم همسر قيافه اش هم يادم هست و چقدر تو خواب دردسر كشيدم و كنفرانس دختر و كادو كردن جايزه و رفتن پي
چهارشنبه بيست و چهار بهمن شهريه كلاس رباتيك و قبض تلفن همراه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
آزمون آنلاين دختر و آزمون مبتكران و كلاس فيزيك و پول مسعودي كنفرانس دختر تمام شد و منبع را به موقع پيدا كردم و آدمك يخي آدم برفي و آدمك يخي خرگوش درست كردم و لباس هاي دختر را اتو زدم و تغذيه گذاشتم
پنج شنبه بيست و پنجم بهمن نود و هفت
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
ديشب همسر با يك بادكنك قلب اومد خونه و خبر نداشت ولنتاينه و دوستش پيشنهاد داده بود كه بادكنك را بخره و اولش من تعجب كرده بودم كه اينو كي بهش داده و قبض تلفنم داده شد و پرينت مسعودي را برايم بريزد و عب
بد قدم
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
پسر گوشي موبايلش خاموشه و نشد بهش خبر بدم خودش بياد و آموزشگاه هم كسي تلفن رو بر نداشت و نمي دونم بايد چه كنم و خونه جاروبرقي اش مانده و ميوه آماده كنم و ناهار هم دارم و دستمال بكشم و لباس ها رو تا كن
ساعت پنج و چهل و دو دقیقه عصر روز پنج شنبه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
پسر را بردم آزمون مبتکران بدهد و به همسر زنگ زدم تقصیر تو هست که وظیفه تو می افته گردن من و من باید جور نبود تو را بکشم و الان دختر رنگ زد و دنبال پسر بروم و آزمون گزینه دو هست یا نه و کارواش را چه کن
جمعه بيست و ششم بهمن نود و هفت
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
ساعت ششو شش دقيقه بعدالظهر ، دختر آزمون آنلاين را داد و من كلي نقاشي هاي مورد علاقه ام را سيو كردم و لحظه شماري مي كنم براي كشيدن نقاشي و صبح همسر نان سنگك تازه خريد و كله پاچه و صبح پسر را برد كلاس فيزيك و ظهر كلاس شيمي از هايپر مي خريد كرد و دختر حمام بره و پيام قرآني حفظ كنه و غلط هاي ديكته اش را...
شنبه بيست و هفت بهمن ، تب شديد دختر و غيبت از كلاس
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:37
از صبح ديروز جمعه دختر سرفه مي كرد و سرفه هاش رو مي شمورد و ساعت سه و نيم شب من رو بيدار كرد و گفت دلش درد مي كنه و شام هم بهش مي دادم دل درد داشت و عصر فرستادمش حمام و خودش را شست و دوش آب سرد گرفت م